مستقرّ در تهران

تأملات و غیره در تهرانِ در جنگ

پایداریِ ایران

۱ بازديد
ایران ایستاده است. خوشبین‌ام که این ایستادگی تا سال‌ها و دهه‌ها ضامنِ امنیتِ مرزها باشد.
عزّت را که تأمین کرده است.

جمعه در تهرانِ زیبا

۰ بازديد
حتی بیش از جنگِ دوازده‌روزه، این روزها که در خیابان‌های تهران رفت‌وآمد می‌کنم فکر می‌کنم که ای کاش من نیز سربازِ وطن بودم و مشارکت می‌کردم در دفاعِ مسلحانه از میهن یا در ایست‌وبازرسی. یا کاش شغلی در خدماتِ عمومی داشتم—پزشکی، مترو و اتوبوس، نظافت، آب و برق.

میهن زنده است و از خود دفاع می‌کند.


اینتر-میلان

۰ بازديد
حالا که مهدی طارمی در اینتر نیست با خیالِ راحت طرفداری می‌کنم از میلان! البته فی‌الواقع در میلان کسی را خوب نمی‌شناسم جز لوکا مودریچ که از رئال‌مادرید آمده است. پخشِ زنده‌ی بازی را می‌بینم از تلویبیون.

این ورزشگاهِ محلِ بازی هم نام‌های جالبی دارد. طوری که فهمیده‌ام (و حالا دسترس‌نداشتن به ویکی‌پدیا و غیره تحقیق‌اش را بسیار دشوار کرده)، اینجا ورزشگاهِ خانگیِ هر دو تیمِ بزرگِ میلان است، و، دست‌کم در اظهارهای غیررسمی، میلانی‌ها به یک نام می‌خوانندش و اینتری‌ها به نامی دیگر. یک وقتی اگر بخواهیم کتابی در منطق بنویسیم می‌شود بحث کرد در پیشینی‌نبودن و ضروری‌بودنِ این حکم که جوزپّه مئاتسا همان سن‌سیرو است.


اولین روزِ بعد از تعطیلی

۰ بازديد
برای اعلامِ مفقودیِ کارتِ ملّی لازم بود بروم دفترِ پیشخوانِ دولت. هدف‌گذاریِ اولیه‌ام شعبه‌ی میدانِ فاطمی بود. آنجا گفتند که این کار را در شعبه‌ای در جای دیگری انجام می‌دهند. جای دقیق را نمی‌دانستم، و آقای راننده‌ی اسنپ شکیبایانه کمک کرد که پیدا کنم. کار البته تمام نشد و بخشی ماند برای فردا چرا که شبکه قطع شد؛ اما ملایمت و مهربانی و کاردانیِ کارمندانِ آنجا چشمگیر بود. هرچه کردم آقای راننده‌ قبول نکرد که مبلغی اضافه کنم. کمابیش به‌زور و مخفیانه زمانِ توقف را در گزینه‌های سفر اضافه کردم.

در محلِ کار کمی ماندم و همکارانِ آمده را دیدم. همّت‌ام را جمع کردم و با تمرکزْ چند صفحه‌ای از ترجمه‌ی بسیار خوبی از کتابِ سختی درباره‌ی نقدِ اولِ کانت را با اصل مقابله کردم و نظرهایم را نوشتم. 

در تهران باران آمده بود و راننده‌ی عزیزِ‌ مسیرِ برگشت نشان‌ام داد که لکّه‌های سیاه هست بر بدنه‌ی ماشین‌های سفید. جانیانِ نتانیاهو/ترامپ مخازنِ نفتیِ اطرافِ شهر را زده‌اند، و وبگاه‌های رسمیِ داخلی هشدارهایی داده‌اند برای حفظِ سلامت.


خوانده‌ایم از موشکبارانِ لندن به دستِ آلمانِ نازی. حالا خودمان می‌بینیم حمله‌های اسرائیل و امریکا به شهرهایمان را. دریغ می‌خورم بر رفتنِ کشتگانِ میهن، و می‌بالم به مقاومتِ نظامیان‌مان. وقتِ جنگ وقتِ ایستادن است. و من خوشبین‌ام به بهبودِ اوضاعِ ایران، ایرانی که به‌گمان‌ام با سربلندبیرون‌آمدن از این جنگ استقلال‌اش را تا سال‌ها و دهه‌ها تضمین می‌کند.

اسقلالِ ایران، سرافرازیِ ایرانیان

۰ بازديد
فارغ از هر اختلاف‌نظری، مباهات می‌کنم به ایستادگیِ ایران در مقابلِ اسرائیل و امریکا. مقایسه کنیم با زمانی که متفقین کشور را اشغال کردند.

اهداءِ ملّیِ خون

۲ بازديد
دیشب یک ساعتی از غروب گذشته بود که رفتم مرکزِ وصال. شماره‌ای که برای پذیرش به من دادند ۵۸۰ بود. تخمینِ من—که گمان می‌کنم در تخمین‌زدن محتاط و محافظه‌کارم—این است که حدودِ سی نفر منتظر بودند پذیرش شوند. آخرِ وقت بود. شهروندان آمده بودند برای اهداءِ خون.

کسانی که طرفدارِ حمله‌ی نتانیاهو و ترامپ بوده‌اند، آنانی که می‌گفتند این حمله حمله‌ای است به جمهوری اسلامی و نه به ایران، آیا مخالفتی با اهداءِ خون ندارند؟ احیاناً یک #اهداء-چک هم راه انداخته‌اند؟

تهران شهرِ من است

۰ بازديد
تهران،
دوازدهمِ اسفندِ صفر-چهار.